![]()
ســــلام
ممـــــنون که از این وبـــــلاگ بازدید میکنیـــد
و امـــیدوارم با نظرهــــای زیبــا تـــــــون در هر چه بهتر شدن این کلبـــه من را یــــــاری کنید...!
لطفــــا آدرس این کلــــــــبه را در قسمت وبلاگ دوســـــتان ثبت کنید.
برای تبادل لینــــک/بنــــر/لوگو به ما خبر دهــــید.
امـــیدوارم همکـــــــــاری صمیــــــــمانی را با مــــا داشته باشـــــــــید.
با تشـــــــــــکر:مدیر کلبـــــــه ی عشق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

می خوام تو حريم نگاهت قدم بزارم
هر چي قشنگيه همراه خودم بيارم
ميخوام اول حرفام اسمتو بيارم
شايد اينجا هم خوش شانسي بيارم
برا بودنت ميخوام جشني بگيرم
از فرشته ها كادو تو بگيرم
ميخوام تولدت آسمون ابري باشه
بهار مهمونه کلبه ها ی عاشقا باشه
ميخوام به قاصدك ها مژده بدم
تا اومدنت برا عاشقا قصه بگم
تا وقتي ميياي همه بشناسنت
نگن کی بود از کی نوشت....
شعر از- ––•(-• سلطان قلبها•-)•–– -


من اينجا بس دلم تنگ است.
وهر سازي که ميبينم بد آهنگ است.
بيا ره توشه برداريم قدم در راه بي برگشت بگذاريم.
ببينيم آسمان هر کجا آيا همين رنگ است؟!
![]()


دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم ای کاش سه چیز در دنیا وجود نداشت: ۱:عشق ۲:غرور ۳:دروغ آن وقت انسان مجبور نبود به خاطر عشق از روی غرور دروغ بگوید....

تمام حرف دلم اینست :
من عشق را با نام تو آغاز کرده ام
در هر کجای عشق که هستی ،آغاز کن مرا...........

معلــــــــــــــــم گفت الف:
گفتم او
معلــــــــــــــــم گفت ب:
گفتم با او
معلـــــــــــــــم گفت پ:
گفتم پيش او
معلـــــــــــــــــــم گفت ج:
خواستم بگويــــــــم جــــــــــــــــــدايی
گفت:ديــــــــــــــــگر بس است


داستان (۳)
عشق شکلات
با يک شکلات شروع شد.من يک شکلات گذاشتم توي دستش،او يک شکلات گذاشت توي دستم.
من بچه بودم ، او هم بچه بود.
سرم را بالا کردم . سرش را بالا کرد ، ديد که مرا مي شناسد . خنديديم ، گفت: دوستيم؟
گفتم :
دوست دوست
گفت: تا کجا؟ گفتم دوستي که تا ندارد.گفت تا مرگ ! خنديدم و گفتم : من که گفتم تا ندارد!
گفت : باشد تا پس از مرگ . گفتم:
نه نه نه تا ندارد.
گفت: قبول تا آنجا که همه دوباره زنده مي شوند، يعني زندگي پس از مرگ باز هم با هم دوستيم.
تا بهشت تا جهنم تا هر جا که باشد من و تو با هم دوستيم.
خنديدم و گفتم :تو برايش تا هر کجا که دلت مي خواهد يک تا بگذار،اصلا يک تا بکش از سر اين دنيا تا آن دنيا،
ـــــــــــ برای خواندن ادامه داستان اینجا کلیک کنیدــــــــــــ


چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟
چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ...
هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره .
اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي
چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!
...................................
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست.... بین من وعشق تو ولی فاصله ای نیست...
گفتم که کمی صبرکن وگوش به من کن ... گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست ..
. گفتی که کمی فکر خودم باشم آن وقت جزعشق تودرخاطرمن مشغله ای نیست ..
. رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست


روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده
...................................
روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
....................................
بعد از رفتن تو فقط من مانده ام و روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند و من در خلوت شبهاي بي ستاره ام از به تو انديشيدن عادتي ساخته ام دراز به درازاي آرزوهايي كه برايت داشتم و هنوز نمي دانم برق نگاه كدامين ليلي ني ني چشمان تو را خيره كرد و تيشه ي عشق كدامين فرهاد ريشه ي عشقمان را خشكاند ! اما ميدانم كه چون مجنون تا ابد در بيابان چشمانت به انتظار تو خواهم ماند....
...........................
گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم

ادامه مطلب

دست نوشته های قدیمی
تا تنها میشم قاصدک خیالمو میفرستم به گذشته نمیدونم چرا چشام دوست دارن گریه کنن
بغضم تو گلوم میشکنه نمیدونم چرا زمان این همه سریع میگذره آخه مگه آینده چی داره
که این همه عجله میکنه که بهش برسه این همه کاغذ سرنوشتم ورق خورد اما نتوستم
یه برگشو قشنگ بنویسم بدون خط خوردگی از همون کوچکی هم نا مرتب بودم دفتر مشقم
پر از خط خوردگی بود
نویسنده:- ––•(-• سلطان قلبها•-)•–– -


خطی بکش رو باورم
تا اخر جاده بشو همسفرم
عمری قلب من شکسته
روش گرد و خاک نشسته
چرا بینمون فاصله باشه
شب یلدا پر از خاطر باشه
عشقمون مال کودکی باشه
ردپات رو قلبم موندنی باشه
دفتر گذشته ها رو وا بکن
بدیها رو ازش جدا بکن
بیاغصه ها رو جا بزاریم
شادیا رو واسه فردا بزاریم
شعر از- ––•(-• سلطان قلبها•-)•–– -

بود شمعي در غم پروانه اي
روشن و تنها به فکر چاره اي
شاپرک پروانه اي در فکراو
آتشي در جان او افکنده بود
درد پروانه ز درد شمع بود
شمع هم از درد پروانه فروزان گشته بود

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن
به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد
نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم
گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد


داستان (۲)
عشق مادر به فرزند ..
ساعت ۲ شب بود که صداي تلفن .. پسري را از خواب بيدار کرد .. پشت خط مادرش بود .. پسر با عصبانيت گفت : چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار کردي ؟ ..مادر گفت ۲۲ سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار کردي ؟ .. هيچي فقط خواستم اولين نفري باشم که تولدت را تبريک ميگويد : عزيزم تولدت مبارک .. پسر از اينکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد .. صبح سراغ مادرش رفت تا ... وقتي داخل خانه شد .. مادرش را پشت ميز تلفن .. با شمع نيمه سوخته يافت .. ولي مادر از شرمندگي ديگر در اين دنيا نبود







دلتنگم و دیدار تو درمان من است
بی رنگ رُخت زمانه زندان من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچه از غم هجران تو بر جان من است






بیا در کوچه باغ شهر احساس شکست لاله را جدی بگیریم
اگر نیلوفری دیدیم غمگین برای قلب پر دردش بمیریم
بیا در کوچه های تنک غربت برای هر غریب سایه باشیم
بیا هر شب کنار ساحل رود برای پیچکی همسایه باشیم
اگر صد بار قلبی را شکستیم بیا یکبار با احســـــــاس باشیم











